گنج

شمارهٔ ۱۵۵ - در مدح علاء الدین محمد

۲۸ بیت
هوای آل نبی را دل منست وطندمی مباد که بی این هوا بود دل من
غلام دشمن خویشم بدین هوا که مراستاگر بطعنه هوادار خواندم دشمن
درین هوا که منم رنگ و بوی بدعت نیستکه این هوا همه عین شریعت است و سنن
نه این هوا چو هوائیست تیره و تاریکه این هوا چو هوائیست صافی و روشن
من از هوای جگرگوشگان پیغمبرنه برکنم دل تا جان بود موافق تن
همه هوای من آنست تا شود ماهربمدح آل نبی طبع من بنظم سخن
مرا فصاحت حسان و من بر آل نبیثنا بگویم چه من فصیح و چه الکن
از آن چه به که مزین شود مرا دیوانبمدح عترت کرار شیر شیر اوژن
مرا رضای عمر سیر اجل سعیدکه شاه آل حسن بود و فخر آل زمن
اجل میر خراسان که نام او سمر استبنیکوئی بعراق و حجاز و شام و یمن
اگر زبان خود از یاد او فرو بندمبگوش من مر سادا حدیث من ز دهن
ز شاه آل حسن سید اجل چو مرافراق داد جفای زمانه ریمن
کمر بخدمت شاه حسینیان بندمکه در پناه ویند اهل بیت آل حسن
علاء دین پسر سید اجل حیدرکه شاه حیدر زور است روز جنگ و فتن
محمدی که محمد که مفخر رسل استکند تفاخر ازو روز حشر پاداشن
گزیده ای که همه قول اوست مستحکمستوده ای که همه فعل اوست مستحسن
میان عترت و اولاد مرتضی و نبیچو بدر باشد بر آسمان میان پرن
میان انجمن سروران روی زمینچو سرو باشد در بوستان میان چمن
بزرگواری آزاده ای که در گیتیز بار منتش آزاد نیست یک گردن
ز بوی خلقش ورد و سمن دمد در حالز خار خارا اندر مه دی و بهمن
دم منازع او زین بود چو بهمن و دیرخ متابع او زان بود چو ورد و سمن
بابر بهمن ماند کفش اگر باردز ابر بهمن زر عیار و در عدن
ایا سپهر معالی و صدر آل علیتراست خلق و خصال علی بسرو علن
تو آن عدیم همالی که نیست در عالمهمالت از همه آل پیمبر ذوالمن
دلی که مهر و هوای تو اندران دل نیستدر او چه دین خدای و چه کیش اهریمن
گر آستان تو بالین سر کنم ز شرفرسد بگنبد پیروزه گون بی روزن
ز دور گنبد پیروزه رنگ تا باشدشب سیاه بروز سپید آبستن
شب بقای ترا باد روز دولت و عزشب بقای حسود تو روز ذل و محن