گنج

شمارهٔ ۱۳۶ - در مدح تمغاج خان

۲۷ بیت
بشهریار جهان داد کردگار جهانجهان سراسر تا راست کردگار جهان
براست کردن کار جهان رسید و رسدبشهریار جهان لطف کردگار جهان
ندا رسید بگوش جهانیان ز ملککه جز ملک نخوهد بود شهریار جهان
خدایگان جهان شهریار کشور گیرکه از ملوک مراو راست گیر و دار جهان
قرار برد ز شمشیر تا پدید آیدز بیقراری شمشیر از قرار جهان
جهان زکس زکم و بیش کار و بار نیافتز بارگاه وی افزود کار و بار جهان
ز عدل اوست بسی بندگان ایزد راخلاص و راحت و آزادگی ز بار جهان
شه مظفر تمغاج خان که ملک وی استازین کنار جهان تا بدان کنار جهان
سر سلاطین مسعود کز سلاله طینبحق وی آمد شاه بزرگوار جهان
دعای شه شنوند از زبان هر خاطبکه در بلاد جهانند و در دیار جهان
جهان بعهد چو شاه منتظر میبوددرست شد که بحق بود انتظار جهان
بود بملک جهان افتخار هر ملکیبود بملک وی امروز اتحاد جهان
مطیع و رام و مسخر شدندجبال و سهل جهان و برو بحار جهان
هرآنچه آن ز شمار جهان بود او راستهرآنچه نیست ورا نیست از شمار جهان
بباغ ملک جهان رسته بود خار خلافبکند خارکن قهر شاه خار جهان
فلک حصار جهان است برج برج بقهرحصار شاه جهان برتر از حصار جهان
هزار و یک ز جهان نیست و زپی حرمتیک از مناقب او بهتر از هزار جهان
مخالفان جهانند در حصار جهانباختیار جهان یا به اضطرار جهان
شکار کرد جهان را چو کبک را شاهینز بهر دیدن پنهان و آشکار جهان
جهان و دشمن شاه جهان شکار شدندجهان شکار شه و دشمنان شکار جهان
ز کردگار جهاندار شاه بر حق استبعدل احسان شد شاه حقگذار جهان
شد است گوئی از احسان و عدل شاه امروزجهان قرین بهشت و بهشت یار جهان
بشه رسید رسولی ز شاهراه بهشتبسی قدم گذرنده ز رهگذار جهان
به هر قدم که زند آفرین شه گویدبشه خجسته کند روز روزگار جهان
نماز و روزه و بر جرم و زله عفو کندز شاه عالم در لیل و در نهار جهان
نثار رحمت حق باشد از رسول بهشتثنای مرد حکیم است و بس نثار جهان
جهان بکام دل شاه باد و شه دلشادز تیر ماه و تموز و دی و بهار جهان