گنج

شمارهٔ ۱۳۲ - در مدح مسعود بن حسن

۲۷ بیت
به تخت ملک فریدون جلوس شاه جهانبه از جلوس فریدون که این ملک به از آن
چو گاوسار فریدون پدید کرد سریبه خاک شد سر ضحاک مارسار نهان
ز گاوسار فریدون ظفر محول شدبه مار پیکر رمح شهنشه توران
به رزمگاه بر اعداء ملک شد منصوربه نصرت ملکِ ملک‌بخشِ ملک‌ستان
بسی به از علم کاویان و افریدونز چتر خویش برافراخت بی‌درنگ و زمان
به پادشاهی افراسیاب و افریدوننشست شاه کیومرث تا دهد فرمان
خدایگان جهان آنکه تا به طهمورثبدند مر پدرانش خدایگان جهان
خدای جل جلاله نیافرید چون اوخدایگان شهنشه‌نشین شاه‌نشان
زبان به هرزه نباید گشاد نتوان گفتکه از چنان ملکی داد هیچ ملک نشان
شه ملوک و سلاطین شرق رکن الدینکه حاتم است به بذل و به عدل نوشروان
ابوالمظفر مسعود بن حسن شه شرقکه هست نام وی اصل سعادت و احسان
به فرخی علم کاویان بخت افراختبه دار ملک برآورد کاخ بر کیوان
همه نحوست کیوان به سعد گشت بدلبه نام شاه چو کردند کاخ را بنیان
زهی شهنشه مسعود بخت و نام که شمسهمال تو نخوهد زاد ز انجم و کیوان
ز کان ملک تو آن گوهری که بر گردونز برج رای تو یابد وکیل گوهر کان
قوی‌دلند سمرقندیان به دولت تورونده بر ره فرمان تو به جسم و به جان
خبر بدان که سمرقند جنت المأوی استبه نوبت تو کنون آن خبر شد است عیان
شود به رضوان آرایش جنان حاصلجنان شد است سمرقند و عدل تو رضوان
جهان به عدل تو همچون جنان شد از خوشیرعیت تو ز عدل تو ساکنان جنان
ز شاخ طوبی طوبی لهم و حسن مآبملک بر اهل سمرقند شد نظایر خوان
جهان ز سایه و از آفتاب خالی نیستدرین معانی دانا یکی است با نادان
جهان مبادا خالی ز تو به آن معنیکه آفتاب ملوکی و سایهٔ یزدان
همیشه بادی چون آفتاب تیغ‌گدازعدو چو سایه گریزان ز تو مکان به مکان
مخالفان تو متواری از تو چون خفاشموافقانت چو حربا گشاده دست و زبان
به سلک گوهر مدح تو پیر سوز نگرکشید رشته به سوفار سوزن مکسان
جوان پیر قرین تو باد و مونس توکدام پیر و جوان رأی پیر و بخت جوان
به عمر عدل عمر ورز و جاودان زی از آنکبه عدل نام عمر زنده ماند جاویدان