گنج

شمارهٔ ۱۱۲ - در مدح وزیر

۲۰ بیت
صاحب عادل وزیر شاه معظمصدر خجسته پی عزیز مکرم
سرور عالم که هست از نیت نیکعالمیانرا بشفقت پدر و عم
خرم و خوش باش کز قبل اوستپیش ممالک مرفه و خوش و خرم
تا سوی در غم نشاط کرد و خرامیدشد در غم بسته بر نواحی در غم
در غم چون بادیه شده ز غم آبگشت چو دریا پر آب و رفت همه غم
تا که بدر غم نیامد او بتماشادر غمیانرا جز آب دیده نشدنم
هست کنون بیم آن کز آب فراواندر غم پنهان شو چو یونان در یم
بر همه عالم موفق است بتیمارشفقت او پرورنده همه عالم
آدمئی نیست گر عنایت او نیستآدمیانرا مگر وصی شد از آدم
خلق گریزنده و رمیده و طانباز بعدل وی آمدند فراهم
نام عمر زنده کرد و داد بگستردنام ستم کرد از نهاد جهان کم
سرور هر محفل است و صاحب عادلچون سر هر سال هست ماه محرم
دهر بجز بر رضای او نکند کاربخت بجز بر مراد او نزند دم
تا نبود خط و کلک کار گشایششغل همه عالم است مشکل و مبهم
مصلحت شاه و لشکری و رعیتبر قلم او مفوض است و مسلم
در خور انگشت اوست خاتم دولتعیش ابد نقش بر نگینه خاتم
تا حرم کعبه معظم را هستحرمت بر آستانهای مقدم
باد بحرمت سرای دولت عالیشچون حرم کعبه شریف معظم
دولت او باد تا قیامت عالیحکم روانش همیشه نافذ و محکم
تا که جهانست او همی . . . بادنافذ فرمان و فخر دوده آدم