بخش ۱ - ده نامه
حمد و ثنای ملک بی نظیرجمله جهان را به کرم دست گیر
اوست دلیل همه سرگشتگانراه نمایند برگشتگان
روز پدید آرد و روزی دهدخلق جهان را به کرم نیک و بد
اوست منزه ز همه کایناتهست چو موصوف به ذات و صفات
خاک زمین را به کرم حی کنداین بجز از حق دگری کی کند
او کند از سنگ پدیدار آبساخته طباخ جهان آفتاب
باز ازین سنگ وز پولاد سردآتش سوزنده پدیدار کرد
خیمه زربفت سما بی ستونبر سر عالم کند او سرنگون
مشعله داری کند این آفتاببر سر این خلق جهان بی حساب
هر چه کند او به کمال کرملطف بود در حق مادم به دم
آورد از کتم عدم در وجودآدم خاکی ز برای سجود
تاج سعادت به سر او نهادبر رخ او چون در عرفان گشاد
کرد شناسا به خود این خاک رامنظر خود ساخت دل پاک را
هر چه دگر در همه عالم استآن همه از بهر بنی آدم است
آدمی از بهر شناسای اوستگر بشناسی تو خدا را نکوست
عقل و خرد داد ترا و تمیزتا بشناسی تو خدا، ای عزیز
گر تو بدانی به یقین از خداعشق بود دولت دیگر ترا
آدمی از عشق بود با شرفعشق چو درست و بدن چون صدف
آدم از آ ن خاک چو موجود شدبود به او عشق که مسجود شد
نوح نبی باز به آن قوم خاصیافت ازین عشق زطوفان خلاص
عشق چو آمد سوی موسی چو پیکنعره برآورد که «انظر الیک»
عشق چو با عیسی مریم رسیددر دم ازین خاک به گردون پرید
باز ببین خاتم پیغمبرانرفت ز عشق، او به سوی لامکان
هر چه بگفت و ز خدا می شنودآن همه از مرتبه عشق بود
پس تو بیا عشق به بازی مدانهست حقیقت تو مجازی مدان
ور به مجازی شودش جان گدازهم به حقیقت کشد او از مجاز
عشق بود مخزن اسرار دوستاو به حقیقی و مجازی نکوست
زنده به عشق است دل آدمی...
...عشق عزیز است تو خارش مدار
گر به حقیقت نتوانی رسیدعشق مجازی بکن این دم پدید