گنج

بند هفتم

۱۷ بیت
عشق آن بود، که از تو تویی را به در کندویرانه ی وجود تو زیر و زبر کند
عشق آن بود، که هرکه بدان گشت سربلندبر نیزه سر نماید و با نیزه سر کند
عشق آن بود، که تشنه ی دیدار یار راحنجر زآب خنجر فولاد تر کند
عاشق کسی بود، که به دوران عاشقیبر خود حدیث عیش جهان مختصر کند
هرکس که در زمانه شود دردمند عشقاز راحت زمانه به کلّی حذر کند
در باغ جان هر آنکه نشاند نهال غمنبود غمش که خشک شود یا ثمر کند
عاشق به جز حسین علی کیست در جهانکز بهر دوست از همه عالم گذر کند
کو چون حسین آنکه زسودای عاشقینه شادمان به نفع و نه خوف از ضرر کند
کو چون حسین آنکه به میدان امتحانجانان هر آنچه گویدش او بیشتر کند
حق خواهدش که تن به خدنگ بلا، دهداو جان و تن به تیر بلایش سپر کند
از خود گذشته اکبر از جان عزیزتردر راه دوست داده و ترک پسر کند
ای من غلام همّت والای آن شهیکز ممکنات یکسره قطع نظر کند
هم خواهران و دخترکانش دهد اسیرهم کودکان خورد نشان قدر کند
از نینوا، به کوفه و از کوفه تا به شامرأس بریده با حرم خود سفر کند
برتر بود ز عرش علا خاک کربلانازم به عشق او که به خاک این اثر کند
بهتر بود ز آب بقا خاک درگهشخضر نبی کجاست که خاکی به سر کند
گفتی که چهره سرخ «وفایی» کند ز عشقآری کند ولیک ز خون جگر کند