گنج

بند پنجم

۱۷ بیت
بر زخمهای پیکرت ار، اشک مرهم استپس گریه تا به حشر برآن زخمها کم است
زان ناوکی که بر دلت آمد زشست کینخون دل از دو دیده روانم دمادم است
زان تیغ کین به فرق تو تا حشر خاک غمبر فرق ماهمین نه که بر فرق عالم است
از پیچ و تاب تشنگی ات بر لب فراتچشم جهانیان همه چون دجله و یم است
تنها همین فرات نشد از خجالت آباز روی تو فرو به زمین رفته زمزم است
ای تشنه یی که از اثر اشک ماتمتتا روز حشر گلشن دین سبز و خرّم است
پیش مصیبت تو مصیبات روزگاربر ممکنات جمله چو دریا و شبنم است
از بس مصیبت تو عظیم اوفتاده استنام تو و شکسته دلی هر دو با هم است
بر فرق و حلق اکبر و اصغر چو بنگرمهر یک مصیبتش به دل از هریک اعظم است
از جور چرخ قامت زهرا نگشته خمچون چرخ اگر خمیده ز بار غمت خم است
زین غم به چرخ چارم و در هشت باغ خُلدگریان و زار مریم و عیسی بن مریم است
هر دل که در غم تو بود خرّم است و شادخرّم دلی مباد که فارغ از این غم است
شادی به ما همین نه محرّم حرام کردهر مه به یاد روی تو ما را محرّم است
گویند در بهشت برین جای گریه نیستگر نیست گریه بر تو مرا جای ماتم است
هرجا که ماتمت بود آنجا بهشت ماستجایی که نیست ماتمت آنجا جنهّم است
عهدی که با تو بسته «وفایی» به عهد خویشصد شکر کز وفای تو آن عهد محکم است
بر وعده ی وفای تو باشد امیدوارکایی زلطف بر سر او گاه احتضار