ابیات پراکنده
شمارهٔ ۱ترک با کژ کمان راست کند کار جهانشمارهٔ ۲همه واذیج پرانگور و همهجای عصیرشمارهٔ ۳به آن کس که جانش ز دانش تهی استشمارهٔ ۴بهر دنیا تا به کی کالیدنتشمارهٔ ۵فری ز آن زلف مشکینش چو زنجیرشمارهٔ ۶روی مرا هجر کرد زردتر از زرشمارهٔ ۷هر که او در ره رود سرمست و شوخشمارهٔ ۸صاحبا! صد بهینه و مه و سالشمارهٔ ۹کجا تو باشی گردند بیخطر خوبانشمارهٔ ۱۰بر دل مکن مسلط گفتار هر لتنبرشمارهٔ ۱۱به چاه سیصد باز اندرم من از غم اوشمارهٔ ۱۲یکی دانشپژوهی داشت گربزشمارهٔ ۱۳خون انبسته همیریزم بر زرینرخشمارهٔ ۱۴به گامی سپرد از ختا تا ختنشمارهٔ ۱۵تازیانه دوتا چو ...ر خسرشمارهٔ ۱۶مرا رفیقی پرسید کاین غریو ز چیستشمارهٔ ۱۷چرا نه شکر کنم نعمت تو را شب و روزشمارهٔ ۱۸چه جویی آن ادبی که آن ادب ندارد نامشمارهٔ ۱۹به آتش درون بر مثال سمندرشمارهٔ ۲۰به رادیش راد ماند به زفتشمارهٔ ۲۱همه عشق وی انجمن گرد منشمارهٔ ۲۲در او افراشته درهای سیمینشمارهٔ ۲۳ای عشق زمن دور که بر من همه رنجیشمارهٔ ۲۴اینک رهی به مژگان، راه تو پاک رفتهشمارهٔ ۲۵زیبا نهاده مجلس و عالی گزیده جایشمارهٔ ۲۶اندام دشمنان تو از تیر ناوکیشمارهٔ ۲۷منم در کشور عشقت خنیدهشمارهٔ ۲۸چو کوشیدم که حال خود بگویمشمارهٔ ۲۹ز اندروایی ار خواهی نجاتیشمارهٔ ۳۰نز شره گنج و خواسته توزیشمارهٔ ۳۱به دل ربودن، جلاد و شاطری ای مهشمارهٔ ۳۲...