گنج

هو علی

ظاهر و باطن ار کنی طاهرپاک باشی به باطن و ظاهر
قرة العین همدم ما شوسعی کن همچو جد و آبا شو
این دوئی خیال را بگذارای یگانه بیا و یکتا شو
صورت و معنی همه دریابمی و جامند همچو آب و حباب
در همه آینه یکی بنگرآن یکی نیز بی شکی بنگر
متخلق به خلق او می باشگنج اخلاق بر همه می باش
گر تو فانی شوی بقا یابیخود ازین بیخودی خدا یابی
دُرد دردش بنوش و درمان جوجان به جانان سپار و جانان جو
در همه شی جمال اسما بینبا همه اسم یک مسما بین
گر خیالش به خواب می بینیتو به خوابی حجاب می بینی
ماه دیدی در آفتاب نگرآفتابی به ماهتاب نگر
گفته ام من تو را خلیل اللهخوش خلیلی اگر شوی آگاه
گر ز باطل تمام وارستیحق شناسی به حق چو پیوستی
جبر تند و قدر بود ویرانمرکب خود میانشان می ران
تو ز هستی و نیستی بگذرشاید این جا نایستی بگذر
در ولایت ولی کامل جوعمر داری ز عمر حاصل جو
جام گیتی نما به دست آوردامن اولیا بدست آور
گر ز اسرار حق شدی آگاهخوش بگو لا اله الا الله
تابع دین جد خود می باشهر چه بینی به این و آن می باش
هر که حق را به عین او بیندبد نبیند همه نکو بیند
چون هویت یکیست اسما رابه هویت یکی بود اسما
دو نظر عالمیست چون سایهسایه بنگر به نور همسایه
صفت و ذات و اسم را میدانسه یکی و یکی به سه میدان
یک وجود است اگر خبر داریعین او بین اگر نظر داری
در ظهور است مظهر و مظهرنیک دریاب باطن و ظاهر
نور و او را به نور او بنگردر همه آینه نکو بنگر
ابدا علم از خدا می جوچون بیابی به طالبان می گو
سخن عارفان خوشی می خوانمعنیش همچو عارفان می دان
یک حقیقت به اسم بسیار استیک هویت هزار آثار است
کثرت و وحدت این چنین گفتمدُر توحید را نکو سفتم