قطعهٔ شمارهٔ ۵۲
جام بی می کی دهد ذوق ای پسرتا نگردد جام با می متحد
ساقی ار بخشد تو را خمخانه اینوش می فرما و می گو رب زد
گرم باش و آتشی خوش برفروزتا نگردی هم چو آب منجمد
لیس فی الدارین غیری یا حبیبلیس مثلی کیف ضدی این و ند
نعمت الله در همه عالم یکیستلاتجد مثلی و مثلی لاتجد