قطعهٔ شمارهٔ ۴۹
پیش ازین گر مرا حجابی بودشکر گویم که آن حجاب نماند
بود گنجی درین خرابهٔ تنگنج باقیست گر خراب نماند
آفتابی ز چشم پنهان شدتا نگوئی که آفتاب نماند
میکده باقی است و خم پر میجام بشکست نه شراب نماند
بی حسابم نواخت لطف خداهیچ باقی درین حساب نماند
نعمت الله به خواب رفت دمیباز بیدار شد چه خواب نماند