گنج

ابیات پراکنده

شمارهٔ ۱اورمزدی‌اند سُکّان سماءشمارهٔ ۲برگزیدم به خانه تنهاییشمارهٔ ۳قی اوفتد آن را که سر و ریش تو بیندشمارهٔ ۴همی نسازد با داغ عاشقی صبرمشمارهٔ ۵پی مهد اطفال جاهت سزدشمارهٔ ۶عطات باد چو باران، دل موافق خویدشمارهٔ ۷به تیر از چشم نابینا، سپیدی نقطه بردارشمارهٔ ۸دهان دارد چو یک پسته، لبان دارد به می شستهشمارهٔ ۹زمانه از این هر دوان بگذردشمارهٔ ۱۰صفّ دشمن تو را ناستد پیششمارهٔ ۱۱هر که باشد تشنه و چشمه نیابد هیچ‌ جایشمارهٔ ۱۲آن کسی را که دل بود نالانشمارهٔ ۱۳در کوی تو ابیشه همی گردم ای نگارشمارهٔ ۱۴ای کار تو ز کار زمانه نمونه‌ترشمارهٔ ۱۵ای من رهی آن روی چون قمرشمارهٔ ۱۶مار یغتنج اگرت دی بگزیدشمارهٔ ۱۷از چه توبه نکند خواجه که هر جا که بودشمارهٔ ۱۸بر دل هر شکسته زد غم توشمارهٔ ۱۹من رهی آن نرگسک خرد‌برگشمارهٔ ۲۰ای خواجه گر بزرگی و اشغال نی تو راشمارهٔ ۲۱به وی نرم هم به صبر و درمشمارهٔ ۲۲ای از رخ تو تافته زیبایی و اورنگشمارهٔ ۲۳بر که و بالا چو چه؟ همچون عقاب اندر هواشمارهٔ ۲۴بتا! نگارا! از چشم بد بترس و مکنشمارهٔ ۲۵دعوی کنی که شاعر دهرم ولیک نیستشمارهٔ ۲۶عشق او عنکبوت را ماندشمارهٔ ۲۷دو جوی روان در دهانش ز خلمشمارهٔ ۲۸از بناگوش لعلگون گوییشمارهٔ ۲۹اگر بگروی تو به روز حسابشمارهٔ ۳۰شود بدخواه چون روباه بد‌دلشمارهٔ ۳۱مر مرا آگاهی از راه بزرگشمارهٔ ۳۲کفلش با سلاح بشکفتمشمارهٔ ۳۳هرگز تو به هیچ‌کس نشاییشمارهٔ ۳۴چو زر ساوه چکان ایژک از او لیکن چو بنشستیشمارهٔ ۳۵جهانیان را دیدم بسی ز هر مذهبشمارهٔ ۳۶همه دیانت و دین ورز و نیک‌رایی کنشمارهٔ ۳۷موی سپید و روی سیاه و رخ بچینشمارهٔ ۳۸همی فزونی جوید اواره بر افلاکشمارهٔ ۳۹زنی پلشت و تلاتوف و اهرمن‌کردار