گنج

شمارهٔ ۵

در آن کوش مِن‌بعد شاهی به دهرکه روزی به انصاف از این خوان خوری
گرت نیم نان جو افتد به دستبه رغبت به از مرغ بریان خوری
نه زآن سان که چندانذکه مقدور توستز افراط شهوت دو چندان خوری
ز بسیار خوردن شوی مرده‌دلخود اندک خوری، گر غم جان خوری
چو شد ز امتلا، طبع ناسازگاربود زهر اگر آب حیوان خوری
چو عیسی به قرصی بساز از فلککه خر باشی ار دیگ پالان خوری
به پای خودت رفت باید به گورچو بر اشتهای کسان نان خوری