گنج

شمارهٔ ۹۶

دل که پیش تو راز می‌گویدغم دیرینه باز می‌گوید
عقل سودای زلف خوبان رافکر دور و دراز می‌گوید
مگر استاد جورپیشه تراهمه تعلیم ناز می‌گوید
شمع می‌گوید از رخت سخنیسخن جان‌گداز می‌گوید
گفت شاهی به گوش جان بشنوکه ز روی نیاز می‌گوید