شمارهٔ ۸۰
سرو تو مگر ز پا نشیندکاین دل نفسی بجا نشیند
من بودم و دل، تو بردی آن نیزخود گو که غمت کجا نشیند؟
هر کس که شبی نشست با توبسیار به روز ما نشیند
گردی که ز کوی دوست خیزدبر دیده چو توتیا نشیند
شاهی سگ یار با تو ننشستکس با چو تویی چرا نشیند؟