شمارهٔ ۷۵
فصل نوروز است و خلقی سوی صحرا میروندبینصیب آنانکه در می قول مطرب نشنوند
رخ نمودی، مردمان را چشم بر ابروی تستعید شد، باریکبینان دیده بر ماه نوند
من که در شبهای محنت سوختم، زانم چه سودکاین بتان خورشیدرخسارند یا مهپرتوند
میرود خلقی به استقبال، کآمد گل به باغتو بمان باقی، کزین بسیار آیند و روند
پندگویان شاهی درمانده را دل میدهندحال او دانند اگر روزی چنین بیدل شوند