گنج

شمارهٔ ۴۵

قافیه: ابافتاد۷ بیت
تا ز شب بر مهت نقاب افتادسایه بالای آفتاب افتاد
در رخم تا بناز خنده زدینمکی بر دل کباب افتاد
مردم دیده را ز مژگانتخار در جایگاه خواب افتاد
شیشه زان سر نهد بپای قدحکه حریف تنک شراب افتاد
در چمنها بنفشه بیتاب استتا به زلف تو پیچ و تاب افتاد
گرد روی تو خط زنگاریسبزه ای بر کنار آب افتاد
حاجت باده نیست شاهی راکه ز جام لبت خراب افتاد