شمارهٔ ۱۸۵
چه شوخیست که در چشم پر فتن داری؟چه شیوه است که در زلف پر شکن داری
تو ای رقیب، چه میخواهی از من بیدلکه در میانه همین قصد جان من داری
حدیث خسرو وشیرین به دور تو گم شدکه عاشقان بلاکش چو کوهکن داری
تو خون گرفته چه آئی بکوی او هر دم؟مگر چو من هوس خون خویشتن داری؟
ببرد شیوه چشمت . . . دل شاهیهنوز تا تو در این شیوهها چه فن داری