شمارهٔ ۱۲۲
دلا گر عشق مهروئی نداریبرو کز معرفت بوئی نداری
بیا ای سرو و بر چشمم بکن جاکزین بهتر لب جویی نداری
برو ای ماه با رویش مزن لافکه خال و چشم و ابرویی نداری
برو ای شاهدی و گوشه ای گیرکه چون او چشم جادویی نداری
مکش جانا به تندی شاهدی راکه چون او یار خوش خویی نداری