بخش ۱ - الفصل الثانی فی انّ افعاله لا تُعلَّل و انّ الجزاء لیس بالعمل علم الیقین
فعل باری پی غرض نبودزانکه در ذات او عرض نبوَد
لاابالی است ذات بی مثلشباز چون ذات، بی سبب فعلش
عاصیی را اگر ببخشایداز کرم بی عمل همی شاید
مؤمنی را اگر عذاب کنداز غضب بی گنه صواب کند
زان سبب گفت با تو «لاتسأل»که ترا نیست هیچگونه محل
گر بپرسی از آنچه او سازداو ترا در سؤال بگدازد
در خبر بهر آنکه با خبر استحجت این ز پیش بیشتر است