بخش ۵ - الضلال المبین
چون بر انواع اوفتاد افعالمختلف گشت از آن سبب اقوال
گاه قسری و گه طبیعی بوددر ارادی فتاد گفت و شنود
بوالحسین و ابوالمعالی ماهر دو قایل به مذهب حکما
فعل بنده ز قدرت بندهگفته، وان باز ز آفریننده
باز استاد هر دو قدرت راشرکتی داده بهر علت را
متکلم میان جبر و قدرگفته قول دگر و فیه نظر
قدری این همه زخود گیردخویش را اصل نیک و بد گیرد
از سر جهل خود به وفق مرادشبههای چند کردهاند ایراد
گفت: گر جمله زوست چیست جزاظلم کردن براو چو نیست روا
او کند جمله پس مرا گیردخود چرا کرد یا چرا گیرد
بد از او در وجود چون آیدبد شود نیک و این نمیشاید
امر مالایطاق بیداد استعقل از این شک و شبهه آزاد است
شبهۀ آنکه گبر بی دین استگر بدانی بعینه این است
اصل توحید میکنند ابطالاز سر جهل و حکمت افعال
عقدۀ شک و شبهه را همه حلکرده ایزد بقول «لاتسأل»
آنکه بد میکند به قول تو همهست مخلوق حق ز عین عدم
بد ز خود گیر یا خود از شیطاناو ز حق باز شبهه گشت همان
چونکه حق کرد اصل آنچه شر استبد خود این است و بل ز بد بتر است
چند خود را به دست دیو دهیبد مبین تا ز هر بدی برهی
نیک و بد چون همه از او بینیهرچه بینی همه نکو بینی
آدمی نبود آنکه او ز چراچون خر افتاد روز و شب به چرا
گل معنی به دم بیازردیهر چه دیدی بدان چرا کردی
چیست تفسیر ظلم بر اطلاقجز تصرف به غیر استحقاق
از خداوند نیک و بد، زن و مردظلم را کی توان تصور کرد
مالک ملک بر حقیقت اوستهر بدی کو کند همه نیکوست
تا تو در خویش مبتلا باشیدوست خود، دشمن خدا باشی
کار او را همه ز خود بینیلاجرم نیک را تو بد بینی
هیچ خود بین نکو نخواهد دیدهم بر این ختم گشت گفت و شنید