بخش ۹ - التمثیل
آن نبینی که پرتو خورشیدچون کند میوۀ سیاه سپید
امر در دل همین اثر داردقوّتی را به فعل میآرد
در ارادت نهفته بود احوالتا رسد هر کسی به حد کمال
امر وارد شد آزمایش راآن نکوهش مر این ستایش را
سرّها جمله آشکارا شدکارهای نهفته پیدا شد
آنکه جان و تن ترا پروردامر بود و ارادت ای سره مرد
هرکه زین هر دو پروریده شوددان که او نفس آرمیده شود
سایه پرورد سرخ رو نبودروی صحرانشین نکو نبود
هرکه بنشست، گشت سرخ و سفیدگاه در سایه، گاه در خورشید
امر بگذار و در ارادت پیچچیست بیرون از این دو دولت هیچ