بخش ۱ - الفصل الرابع فی ارادته تعالی و تقدس علم الیقین
آن مریدی که از ارادت و خواستکند او جمله نیک و بد، کژ و راست
کفر و دین، زشت و خوب، دشمن و دوستهمه از قدرت و ارادت اوست
نافع و ضار و معطی و مانعکیست جز حی قادر صانع
تا که مثبت شود ارادت ویگفت «اردناه ان یقول لشیء»
شیء عام است خاصه با تنکیرتو از او هیچ چیز باز مگیر
گشته از خلق و حلق و رزق و اجلبفراغت خدای عزوجل
کردنی جمله کرد، واپرداختهیچ چیزی ز تو نخواهد ساخت
همه در سابق ازل رانده استرانده را رانده، خوانده را خوانده است
قلمش چون نوشت خردودرشتخشک گشت و از آن سپس ننوشت
گر کند این زمان حقایق قلبکلب این قلب و قلب آن را کلب
آن هم از سابق قضا باشدنقص و تغییر کی روا باشد
گر معلق کنی و گر مبرماندرین حکم داخلند به هم