گنج

بخش ۱۰ - المنشأ

منشأ اعتزال شد جهنیآنکه می​داشت شبهۀ وثنی
کرد شاگردی حسن ز اولآخر از دین بگشت و کرد جدل
از صحابه هر آنکه باقی بودکرد با وی بسی ز گفت و شنود
آخر از مجمعش برون راندندهم به اجماع گمرهش خواندند
چونکه بشنید از او حدیث قدرملحد محض خواندش ابن عمر
همچنین ابن حارث و جابرانس و عقبه، مالک و عامر
همه تکفیر این گره کردندبس که این قوم را بیازردند
هیچ سودی نکرد تا که خطایافت شهرت ز واصل بن عطا
آخرالامر صاحب کشافدر میان کلام حق به گزاف
هرزه​ها گوید او که لاتسألدر صفات خدای عزو جل
فحش و دشنام و هجو سنی بینبا کلام خدای کرده قرین
بی اصولی که آن سماع کنددینش از باطن انتزاع کند
جاهل کوربخت را بنگرکه به تقلید او شود کافر
نسخه​ای زان گرفته اندر بیشخود ندانسته اهل مذهب و کیش
صرف و نحو و معانی است و بیانخاصۀ او ز حصۀ ایمان
قدری چون سگی است دیوانهدر سرایت به خویش و بیگانه
حاش للّه چو بر سگی سایدآدمی زاده سگ بچه زاید
که من او را نمی​کنم تکفیراز سخن​هاش می​کنم تحذیر
گفته​های ورا همی جویمپس به هفت آب و خاک می​شویم
علم او آب نیست، بل بول استدفع ابلیس قول لاحول است