گنج

بخش ۴ - حکایت

صانعی کوزه ​ای ز برف بساختکرد پر آب و اندر آب انداخت
کوزۀ برف ناگه ازتب و تابآب گشت و برآمد آب به آب
چیست اندر مَثَل همه عالمعدمی در میان بحر عدم
هرچه را پیش و پس عدم باشدبود و نابود او بهم باشد