گنج

بخش ۱۶ - المنشأ

گشت پیدا ز ملک ما زرداشتآنکه این نقش را نخست انگاشت
دید در خلوت او مگر انوارکرد مانندگی به صورت نار
بود او حقه باز و چابک دستوز طلسمات نقش​ها می​بست
حیلتی چند ساخت سخت نکوشاه گشتاسب بگروید بدو
مانی چین پس از وی آمد بازکرد زردشتیی دگر آغاز
شاه شاپور بگروید تمامباز کشتش به عاقبت بهرام
قول حق راست شد که «جاء الحق»«زهق الباطل» آنگهی مطلق
اصل این کار اگر بدانی تودر ره حق فرو نمانی تو
ممکن الذات در مثل سایه استهستی و نیستی در او مایه است
خیر نور وجودی قِدَم استشر ز ظلمت که مُحْدَث و عدم است
سرّ این معنی آنکه شرّ خود نیستهرچه دارد وجود، آن بد نیست
ضدّ همدیگرند ظلمت و نورهر یکی زان دگر کنند ظهور
«کنت کنزاً» که گفت با داودچیست جز از عدم ظهور وجود
نور را ذاتی است پیدائیکه به خود دارد او هویدائی
لیک او را ظهور دیگر هستوان ز ظلمت چو عکس صورت بست
آئینه چون ز عکس خالی بودعکس صورت از آن جهت بنمود
چیست صوت و صدا و عکس و صُوَرزان مقالات دان حقیقت شرّ
«الذی احسن» است خیر کلام«هل تری من فطور» کرد تمام