بخش ۱۰ - در تحقیق حج و ارکان آن گوید
هر آن امری که فرمودت به جای آربه کعبه روی خود سوی خدا آر
چو کردی نیّت از اوّل نکو کناز آن پس اعتماد خود بر او کن
بدان نیّت شوی درویش حاجیکه کردی با خدای خویش ناجی
ز بهر آن که باز آئی و مردمزر و سیمت دهند و نان و گندم
که پنداری که کاری کرده باشیو یا حجّی به جای آورده باشی
برو بشکن همه بتهای پندارچو ابریشم شو از استرک بیزار
فدا کن جان و دل که اینست طاعتاگر هستت ز حقّ این استطاعت
هر آنچه آمد به تو آن از خدا بینپس آنکه مرده را اینها صفا بین
ز جهل خویش بگریز و روان شوبه سعی از سوی علم حق دوان شو
وفا کن عهد و میثاقی که حقستحَجَر را بوسه ده کان دست حقست
رها کن پای باطل دست حق گیراز آن پس کوی در عرفان گیر
در حق گیر و رو کان باب نیکوستپس آنکه دست در حلقه زن ای دوست
چو اسمعیل جان خود فدا کنبه اسمعیل آنجا اقتدا کن
پس آنگه عید کن زیرا که عید استخوشا عیدی که فارق از وعید است
بکش آن نفس شوخت بهر رحمانکه اینست ای برادر سرّ قربان
برون آی از نهفت صورت دوستبه صحرای معانی شو که نیکوست
چو عید اوّل و آخر بدانیچو عیسی مانده دور آسمانی
خداوندا چه ما را عید دادیبه عیدی روزهٔ ما گشادی
چه از تقلید یابی نور تحقیقبدانی معنی ایام تشریق