رباعیات
شمارهٔ ۱در دیدن این مدینهٔ زمزمآبشمارهٔ ۲ایام چو بست کهربا بر دستتشمارهٔ ۳ای نقطهدهن، خطت عجب دایره استشمارهٔ ۴ای سوخته شمع مه ز تاب رویتشمارهٔ ۵دل در طلب تو خستگیها داردشمارهٔ ۶در خانهٔ دل عشق تو مجمع داردشمارهٔ ۷جعفر که ز رخ ماه تمامی داردشمارهٔ ۸کردم همه عمر آنچه نمیباید کردشمارهٔ ۹شب نیست که از غمت دلم جوش نکردشمارهٔ ۱۰عشقت جگرم خورد و به دل روی آوردشمارهٔ ۱۱عشقت که به دل گرفتهام چون جانششمارهٔ ۱۲خط تو که ننوشت کسی زآنسان خوششمارهٔ ۱۳ای من همه بد کرده و دیده ز تو نیکشمارهٔ ۱۴ای کرده غم عشق تو غمخواری دلشمارهٔ ۱۵بر کردهٔ خویشتن چو بگمارم چشمشمارهٔ ۱۶دل را چو به عشق تو سپردم چه کنمشمارهٔ ۱۷ای سلسلهٔ عشق تو اندر پایمشمارهٔ ۱۸گر زان توام هر دو جهانم بستانشمارهٔ ۱۹ای جوهر دینت به زر و سیم گروشمارهٔ ۲۰ای نور تو آمده نقاب رخ توشمارهٔ ۲۱آنی که منوّرست آفاق از توشمارهٔ ۲۲هر بوسه کز آن تنگ دهان میخواهی