گنج

شمارهٔ ۶۵

باری گر آمدی و نشد یار از آن تواکنون بیا که یار بیکبار از آن تست
چون دوست طالب تو بود ملک را چه قدرهرگه که ری بحکم تو شد خوار از آن تست
در مکه گر قریش ترا قصد کرده اندیک شهر چون مدینه پرانصار از آن تست
بسیار و اندکی که ترا بود اگر برفتهرچ آن ماست اندک و بسیار از آن تست
گر بیش ازین غمی بدو غمخواره یی نبودزین پس غم آن دیگر و غمخوار از آن تست
ای حضرت تو مجمع اوصاف نیکوییتو گلشنی و این همه ازهار از آن تست
عالم بتو منور و گیتی مزین استای آفتاب این همه انوار از آن تست
گر بخت را ز خواب خلل گشت سرکرانمژده ترا که دولت بیدار از آن تست
با زلف همچو عنبر و لعل شکر فروشدکان خلق بسته و بازار از آن تست
لطفیست مر ترا که ز عشاق دل بردبا این متاع جمله خریدار از آن تست
قندی همی خواهد دل رنجورم از لبتدارو مگیر باز که بیمار از آن تست
زین دل که در تصرف مهر تو آمده استاندازه یی بکن که چه مقدار از آن تست
بر قلب دشمنان زن و بشکن که بعد ازینز اشعار سیف تیغ گهردار از آن تست
از یار اگر چه دور شدی یار از آن تستوز کار اگر نفور شدی کار از آن تست