شمارهٔ ۵۰۴
چو کرد زلف تو پیرامن قمر حلقهقمر ز هر طرفی بوسه داد بر حلقه
ز بند و حلقه زلف تو برده بودم جانکمند زلف تو بازم کشید در حلقه
ز عاشقان تو ز آن زلف کس پریشان نیستبغیر بنده که آن جمع راست سر حلقه
ز زلف تو که گریزد که بند کردستیهزار عاشق شوریده را بهر حلقه
چو بند زلف تو زنجیر کرد در پایمزدم ز بدست طلب بر هزار در حلقه
بسان پای دلم ای صبادر آوردستدر آن دو زلف چو زنجیر و می شمر حلقه
بهر طرف که نظر می کند دلم ز آن سوستکمند زلف تو افتاده حلقه برحلقه
چو نقطه زو نتواند نهاد پای برونکجا کشید قضا دایره قدر حلقه
همین که پای دلی دست دادش اندر حالدر افگند سر زلفت بیکد گر حلقه
دلم چو سلسله در هم شود ز رشک آن دمکه گرد موی میانت کند کمر حلقه
بسعی بخت بگردن درافگند اقبالمرا ز ساعد سیمینت ای پسر حلقه
مپوش روی ز قومی که زیر پرده شبزنند بر درت از شام تا سحر حلقه
ز دیده در بفشانم چو دست سیمم نیستکه بهر گوش غلامت کنم ز زر حلقه
تو گنج حسنی و کرده چو مار بر سر گنجزمرد خط تو گردلعل تر حلقه
برای گوش تو کردیم حلقها پر درکه نیست آن لایق آن گوش بی درر حلقه
ردیف این در از آن (حلقه) کرده ام کو رابگوش تو نرساند کس مگر حلقه
بدستیاری زلف تو سیف فرغانیشکست بر دل اگر بند داشت ور حلقه