گنج

شمارهٔ ۴۹۱

نبات خطت گرد لب رسته چیستزمرد ز لعلت شکرچین شده
از اندام تو هست پیراهنتشب و روز حمال نسرین شده
بنفشه خطی روی تو گلشنی استدرو لاله را خال مشکین شده
صبا چون بر آن زلف کرده گذرمشام جهان عنبرآگین شده
کلیم سخن گوی عشق تراسر کوی تو طور سینین شده
تو آب حیاتی ز مهر تو سیفچو اسکندر از روم تا چین شده
چو روی تو از حسن رنگین شدهمرا در سر تو دل و دین شده
ز خون دلم باز عشق تراچو کبک است منقار رنگین شده
الف قدی و زلف تا پای توشکن در شکن چون سر سین شده
مرا همچو فرهاد در کام جانغم خوشگوار تو شیرین شده
جهان جمالی تو و کی بودکه خود را ببینم جهان بین شده