شمارهٔ ۴۸۳
ای همچو من بسی را عشق تو زار کشتهوین دل بتیغ هجرت شد چند بار کشته
تو بی نیاز و هریک از عاشقان رویتدرکارگاه دنیا خود را زکار کشته
پیش یزید قهرت همچون حسین دیدمدر کربلای شوقت چندین هزار کشته
بر بوی جام وصلت دیدیم جان ودل رااین مست شوق گشته وآن را خمار کشته
آهوی چشم مستت باغمزه چو ناوکشیران صف شکن را اندر شکار کشته
در روزگار حسنت من عالمی زعشقموصل تو عالمی را در انتظار کشته
در دست تو دل من چندین چه کار داردکانگشت تو نیارد اندر شمار کشته
هرگز بود که خود را بینم چو سیف روزیبرآستان کویت افتاده زار کشته
ترکان غمزه تو کشتند عاشقانراآری بدیع نبود درکار زار کشته