بخش ۹ - فی ذکرالعوام و اهل السوق والجهال
تا توانی به گرد عامه مگردعامه از نام تو برآرد گرد
زان کجا عامه بیخرد باشدصحبت بیخردت بد باشد
به همه حال چون خودت خواهدصحبت او روان همی کاهد
چه نکو گفت آن خردمندیکه سخنهای اوست چون پندی
عامه نبود ز کارها آگاهعامه را گوش کرّ و دیده تباه
صحبت عامه اسب و خر باشدهر دوان ضد یکدگر باشد
خر تگ از اسب خود نگیرد تیزلیک اسب از خران بگیرد تیز
صحبت عامه هرکه هشیارستمثل حدّاد و مثل عطّارست
گرچه عطّار ندهدت مشک اورسد از ناف مشک او به تو بوی
مرد حدّاد اگر به سور آیدجامه ز انگشت او بیالاید
با بهان لحظهای چو بشتابینام نیکو ازو بسی یابی
صحبت عامه هرکرا دیدستسخت زشت است و ناپسندیدست