گنج

بخش ۴۶ - در طبیبان نادان گوید

این نمودیم حدّ این پنجاهکرد باید کنون سخن کوتاه
حکما جمله حدّ این امراضاین نهادند بر سواد و بیاض
از اطباء عام این ایّامگر بپرسی از این همه یک نام
به خدا ار شناسد و داندور هزارن کتاب برخواند
همه از جهل پر شر و شورندهمه کناس و اکمه و کورند
صدهزاران مریض را هر سالبکشند از تباهی افعال
همه هستند یار عزرائیلقاتل ایشان و خلق جمله قتیل
وای آنکس که هست حاجتمندبه چنین قوم کور بی‌در و بند
ای خداوند از این چنین حکماخلق را کن به فضل خویش رها
که جهان شد ز فعلشان ویرانخلق را زین بدان به جان برهان