گنج

بخش ۴ - فی‌الحقیقة والطریقة

راه دور از دل درنگی تستکفر و دین از پی دورنگی تست
ورنه یک خطوتست راه بدوبنده باشی شوی تو شاه بدو
لقب رنگها مجازی کنخور ز دریای بی‌نیازی کن
گفت بگذار و گِرد کرد برآیبندهای گران ز خود بگشای
ذوق ایمان مگر چشیده نه‌ایروی تحقیق و صدق دیده نه‌ای
تا ترا رمز واضحات آمدواضحاتت مغیّبات آمد
در تو رشدی همی نمی‌بینمورنه من صبح صادق دینم
راه دین بر تو کردمی پیداتا نبودی تو اهوج و شیدا
دوری از سرّی کار همچو کفورهست اهل‌الکفور اهل قبور
مر ترا چشم و گوش داد خدایراه بنمود مرد راهنمای
امر داد و ترا چو حجّت شدعذر برخاست و وقت مهلت شد
گر شنیدی برستی از دوزخورنه بی‌شک شکستی از برزخ
خیز و بنداز خواجه گربه ز کشسر ز فرمان کردگار مکش
ورنه کن نام خویشتن فرعونکز خدا و رسل نیابی عون
چه تو چه قوم عاد گردنکشای چو نمرود غرّه بر آتش
باش تا امر حق فراز رسدباش تا پشّه را جواز رسد
گر ورا نیم پشّه کرد هلاکمر ترا پرّ پشه‌ای بس پاک
از تو چونان برآورند دمارکه ز قوم ثمود روز شمار
تا کی این میل صحبت نااهلمیل نااهل داردت بر جهل
پردهٔ تو حجاب دیدهٔ تستتن به رنج از دل رمیده تست
دل تیره چو تن به کار درآرتا نگیرد ز تو ره انکار
در ره دین برو ریاضت کنوز چنین راه بد طهارت کن
غیرتت بر بهشت می نایدتا جهنم ترا همی شاید
کافرم گر تو زین ره و سیرتهیچ بینی به چشم سر جنّت
به حق مصطفی و آل رسولکه کنی این سخن ز بنده قبول