بخش ۲۳ - در معنی زناشویی گوید
از غلام آنکه زی عیال آمداو ز دنبه به پوستکال آمد
نیست کدبانویی و گادن رازن بد جز طلاق دادن را
بندهٔ زن شدن به شهوت و مالپس براو حکم کردن اینت محال
زشت باشد که در زناشوییبنده باشی و خواجگی جویی
بندهٔ زن مشو حرام و حلالتا نگرداندت عیال عیال
جفت در حکم شوی خود باشدلیک در حکم بنده بد باشد
تو چو انگشت گشته از تشویشزن چو ناخنکنان به ناخن ریش
نفقه بر ریش خواجه خط کردهسبلت او چو کون بط کرده
سیم کابین چو طوق در گردنزرنه بر طاق و خیره غم خوردن
کرد باید زن ای ستوده سیرلیکن از خان و مان خویش به در
زیرک آنست کو نگاید زنننهد در سرای خود شیون
اشتقاقش ز چیست دانی زنیعنی آن قحبه را به تیر بزن
پس اگر والعیاذباللّٰه بازبچه در سقف کس کند پرواز
کس ببینی گرفته از سر کینریش بابا ز ناز در سرگین
پس چه گویم که هرکه عاقلترپیش سحبان کیر باقل تر