بخش ۲۳ - فی حفظ اسرارالملک و کفایته و کتمانه
با سلاطین چو گفت خواهی رازوقت آنرا بدان چو وقت نماز
کن مراعات شاهِ بدخو راچون زن زشت شوی نیکو را
شه چو بر داردت فکندش باشچون ترا خواجه خواند بندهش باش
دستت از داد پایگاه بنهور ترا سر دهد کلاه بنه
هر سری کو ز شه کله جویدپای خود زان میان ره جوید
پادشاه ار ترا برادر خوانددان که در قعر دوزخت بنشاند
چون بگفت این ملوکوار سخنپس به خود گفت هوشدار ای تن