بخش ۶۵ - در دنیا نابودن به که بودن
یک جهانند زیر این افلاککام پر زهر و خانه پر تریاک
تا دلت زیر چرخ گردانستهرچه زی تو بدست نیک آنست
برگذر زین سرای هزل و هوسپای طاوس ساز و مهد مگس
آدمی زیر طبع کی شایدچار حمّال مرده را باید
دل اگر میل سوی خود کردیداد کم کرده خوی دد کردی
کس ندیدی چنو یکی غمّازگرچه زر سوی او نمودی راز
کم نشین تا مقامر و غمّازکه برهنهات کنند همچون راز
گرچه خود نیست در سرای مجازخام دست و دغا ده و کم باز
ای بسا رنگهای او دیدهپس غرورش به جهل بخریده
با غرورش مباش هیچ قرینکه برهنهت کنند ز دولت و دین
چار طبع اندرین دو رکن و سه حدز اوّل کار تا به روز لحد
کرم را از ظهور نبود بودکه بسوزد ولیک نبود دود
منهیان تواند چون تُندرکشتی خشکروتر از استر
یا ز خود یاد باش یا زو باشبکند هم سزاش روزی باش
این همه خواجگان گربه طبعکه سگ نفس را شدند تبع
چون حباب ارچه زاب دلشادندزود میرند از آنکه پر بادند
عمر کز سعی باد باشد و آبسخت کوته بُوَد چو عمر حباب
عمر دین است تا ابد همراهکه اجل سوی او ندارد راه
عمر آنکس که پاس خود داردبر هنر پاسبان خرد دارد