بخش ۲ - فی طول العمر والحسرة مع ذلک
نوح را عمر جمله ده صد بودحرص و امید او بر آن آسود
چون گذر کرد نهصد و پنجاهدر فذلک به حسره کرد نگاه
گفت آوخ که بر من این ده صدبود بر من ز روزکی ده بد
کرد ویرا سؤال روح امینسر ز بالا نهاده بر بالین
کای ترا عمر از انبیا افزونچون گذر کرد بر تو دنیی دون
بر چه سان یافتی جهان را توچون سپاری کنون روان را تو
گفت دیدم جهان چو تیم دو درآمدم از دری شدم ز دگر
نوز ناسوده تن ز سیرِ سبیلکامد آواز پر نهیب رحیل
میدهم جان و میبرم حسرتشربتم ضربت و شفا شدّت
عمرش ار بُد دراز ور کوتاهرخت بر بست زان گشاد به راه
عاقبت هم برفت و بیش نماندآیت عزل خویشتن برخواند