بخش ۱۲ - در نکوهش این جهان
اینکه اقلیم بیم و امیدستخود یکی روزه راه خورشیدست
اینک امروز ربع مسکونستقطرهای از هزار جیحونست
هیچ نادیده عالم معنیمعرفت را چرا کنی دعوی
تو ز طاوس پای دیدستینام اقلیمها شنیدستی
ز رزی دانهٔ عنب دیدیمهرهٔ بوالعجب به شب دیدی
بازی روز و شب به انبازیهست پیش تو همچو شب بازی
شیر گرمابه دیده از نقاشباش تا شیر بیشه بینی باش
تو که این را چو جان نگه داریگاه از آن عقل را بیازاری
نبود مر ترا بهی و مهیبا دلی پر ز حرص و دست تهی
برکه خندند ساکنان اثیرکز تو با گریه ماند گوز و پنیر
گوز مر خرس حرص را بگذاروین پنیر بدت به گربه سپار
که اگر با تو دم زند هوستکند از جور چرخ در قفست