شمارهٔ ۶۲ - در جواب هجای یکی از معاندان
سرخ گویی همیشه غر باشدشبه از لعل پاکتر باشد
این چنین ژاژ نزد هر عاقلسخنی سخت مختصر باشد
لعل مصنوع آفتاب بودشیشه مصنوع شیشهگر باشد
سرخ اگر نیست پس بر هر عقلسخن مرتضا دگر باشد
چون به یک جای رسته سرخ و سیاهسرخ پیوسته بر زبر باشد
من چه گویم که خود به هر مکتبکودکان را ازین خبر باشد
چون که سرخست اصل عمر به دوستجایش اندر دل و جگر باشد
چون سیه گشت هم درین دو مکاناصل دیوانگی و شر باشد
زیر لعلست لاله را سیهیدودکی خوشتر از شرر باشد
علم صبح سرخ آمد از آنکبر سپاه شبش ظفر باشد
سیهی بینهاد و بیمعنیزان ز تو خلق بر حذر باشد
نزد ما این چنین سیه که توییمرد نبود که ... خر باشد
روز کزین فعل زشت روز قضانامت از تو سیاهتر باشد
پشک چون تو بود چو خشک شودمشک چون من بود چو تر باشد