شمارهٔ ۱۹۳
ای کاشکی ز مادر گیتی نزادمییا پس چو زاده بودم جان را بدادمی
چون زادم و ندادم جان آن گزیدمیکاندر دهان خلق به نیکی فتادمی
نیکو چو نیست یافتمی باری از جهانآخر کسی که رازی با او گشادمی
امروز بس زدی پس و بسیار بدترمفردا مباد گر بود او من مبادمی