گنج

شمارهٔ ۱۶۴

ای فلک شمس شرف جاه توباد بر افزون چو مه یکشبه
بر تنم از سرما آمد فرازپوست بر آن سان که بر آتش دبه
شد کتفم رقص کنان می‌زنمسنج به دندان و به لب دبدبه
نزد تو زان آمدم ایرا که هستدیدن خورشید غم بی‌جبه