شمارهٔ ۱۵۳
ای خرد را جمال و جان را زینذکر و شعر توام چو دین و چو دین
به دو وزنم ستوده در یک بیتبه دو بحر آب داده از یک عین
من ز شعر تو دیده موسیواردر یکی بیت مجمعالبحرین
بلبلم خواندهای و سیمرغممن خود از ناقصی غربالبین
پیش چشم و دل عزیز توامچون همی بینیم به رای العین
گر نیایم بگو سنایی کوکه کسی عین را نگوید «این»
واحدم خواندهای گرم بیندپشت ایام خواندم اثنین
توبه کردم که پیش کس نشومخاصه در حربگاه بدر و حنین
توبه مشکن مرا که شیطانیباشد از زادهٔ شهابی شین
آب حیوان چو یافت آتش خضرکم گراید به باد ذوالقرنین