شمارهٔ ۱۳۰
چون من بره سخن درون آیمخواهم که قصیدهای بیارایم
ایزد داند که جان مسکین راتا چند عنا و رنج فرمایم
صد بار به عقده در شود تا مناز عدهٔ یک سخن برون آیم
گفته بودی که جبهای بدهموز تقاضای سرد تو برهم
چون بدیدم سخن مصحف بودگفته بودی که حبهای ندهم