گنج

شمارهٔ ۱۲۲

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)قافیه: هم۶ بیت
آن حور روح فش را بر عقل جلوه کردمو آن شربها که دادی بر یاد تو بخوردم
یاقوت نفس کشتم زان گوهر شریفتکازاد کرد چون عقل از چرخ لاژوردم
گردم به باد ساری گردی همی ولیکنباران تو بیامد بنشاند جمله گردم
گفتی جواب خواهم شرط کرم نبود اینبگذاشتی چو فردان در زیر خویش فردم
گر قطعه خوش نیامد معذور دار زیراهم تو عجول مردی هم من ملول مردم
من توبه کرده بودم زین هرزه‌ها ولیکنچون حکم تو بدیدم زین توبه توبه کردم