شمارهٔ ۱۱۴
ز تو ای چرخ نیلی رنگ دارمهزاران سان عنا و درد جامع
نه تنها از تو بل کز هر چه جز تستبه من بر هست همچون سیف قاطع
مرا زان مرد نشناسی تو زنهارکه گردم از تو اندر راه راجع
طمع چون بگسلم از خلق از تومرا خوا یار باش و خوا منازع
چو بیطمعی و آزادی گزیدمدلم بیزار گشت از حرص و قانع
بر آزادمردان و کریمانگرانتر نیست کس از مرد طامع
ازین یاران چون ماران باطنخلاف یکدگر همچون طبایع
بسان نسر طایر راست باشدبه پیش و پس بسان نسر واقع
عدو بسیار کس کو هر کسی رانماند حقتعالی هیچ ضایع
چو عیسی را عدو بسیار شد زودببرد ایزد ورا در چرخ رابع
خسیسان را چرا اکرام کردیمبخیلان را چرا کردیم صانع
همیشه خاک بر فرق کسی بادکه نشناسد بدی را از بدایع
حذر کن ای سنایی تو از اینهاترا باری ندانم چیست مانع
ببر زین ناکسان و دیگران گیر«کثیرالناس ارض الله واسع»