شمارهٔ ۸۳
ساقیا می ده که جز می عشق را پدرام نیستوین دلم را طاقت اندیشهٔ ایام نیست
پختهٔ عشقم شراب خام خواهی زان کجاسازگار پخته جانا جز شراب خام نیست
با فلک آسایش و آرام چون باشد تراچون فلک را در نهاد آسایش و آرام نیست
عشق در ظاهر حرامست از پی نامحرمانزان که هر بیگانهای شایستهٔ این نام نیست
خوردن می نهی شد زان نیز در ایام ماکاندرین ایام هر دستی سزای جام نیست
تا نیفتد بر امید عشق در دام هواکاین ره خاصست اندر وی مجال عام نیست
هست خاص و عام نی نزدیک هر فرزانهایدانهٔ دام هوا جز جام جان انجام نیست
جاهلان را در چراگه دام هست و دانه نیعاشقان را باز در ره دانه هست و دام نیست