شمارهٔ ۴۲۶
ای زبدهٔ راز آسمانیوی حلهٔ عقل پر معانی
ای در دو جهان ز تو رسیدهآوازهٔ کوس «لَنْ تَرانی»
ای یوسف عصر همچو یوسفافتاده به دست کاروانی
لعل تو به غمزه کفر و دین راپرداخته مخزن امانی
لعل تو به بوسه عقل و جان رابرساخته عقل جاودانی
با آفت زلف تو که بیندیک لحظه زعمر شادمانی
با آتش عشق تو که یابدیک قطره ز آب زندگانی
موسی چکند که بیجمالتنکشد غم غربت شبانی
فرعون که بود که با کمالتکوبد در ملک جاودانی
«آن» گویم «آن» چو صوفیانتنی نی که تو پادشاه آنی
جان خوانم جان چو عاشقانتنی نی که تو کدخدای جانی
از جملهٔ عاشقان تو نیستیکتن چو سنایی و تو دانی
زیبد که سبک نداری او راگر گه گهکی کند گرانی