گنج

شمارهٔ ۴۰۷

تا معتکف راه خرابات نگردیشایستهٔ ارباب کرامات نگردی
از بند علایق نشود نفس تو آزادتا بندهٔ رندان خرابات نگردی
در راه حقیقت نشوی قبلهٔ احرارتا قدوهٔ اصحاب لباسات نگردی
تا خدمت رندان نگزینی به دل و جانشایستهٔ سکان سماوات نگردی
تا در صف اول نشوی فاتحهٔ «قل»اندر صف ثانی چو تحیات نگردی
شه پیل نبینی به مراد دل معشوقتا در کف عشق شه او مات نگردی
تا نیست نگردی چو سنایی ز علایقنزد فضلا عین مباهات نگردی
محکم نشود دست تو در دامن تحقیقتا سوخته راه ملامات نگردی